تبليغاتX
فاصله يک نفس*نويسنده..ايمان... فاصله يک نفس..اگه حسودا بزارند ميبرمت يه جاي که ندونند کجايي آخه تا کي جدايي دوست دارم خدايي..** نميگم دوستت دارم نميگم عاشقتم .ميگم ديوونتم که اگر يه روز ناراحت شدي بگي يبخيال...ديوونست**فاصله يک نفس..ايمان*** اگر چشمان من درياست..تو فانوس توي شب هاش..اگر حرفي زذم از گل..بدون که اين تويي معنايش*** يه سنگ کافيست براي شکستن يه شيشه! يه جمله کافيست براي شکستن يه قلب! يه ثانيه کافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو کافيست براي تمام زندگي... *** غريبه ... آه اگه ميدانستم که تو کي هستي ؟ که اينچنان در قلبم پا گذاشتي مراديوانه کردي و با يک نگاه، قلبم را تبديل به ويرانه کردي*** من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو، به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري براي با تو موندن ... تا هميشه دوستت دارم ...*** قلب مهربانت مثلثي ميماند در درياي عشق مرا در خود کشسدي برموداي من..** يه شب قرار گذاشتيم.که اگه ستاره هاي آسمون..فرد شد من تو رو بيوسمت..اگر زوج شد تو منو ببوسي ولي تو خوابيدي من تا صبح بوسيدمت***** غرور هديه شيطان است.و عشق هديه خداوند و ما هديه شيطان را به هم مي ديم..هديه خداوند رااز يکديگر پنهان ميکنيم*****
. :: فــــــاصله یـــک نـــفس ::

فــــــاصله یـــک نـــفس

ازصبح تاشب از شب تا صبح هی انتظار هی انتظار مردم دیگه مردم دیگه من خسته دل بیقرار



سنگ تراش ...سنگ تراش چون نقش بیستون تندیسی از امید بتراش

                           تا بماند یادگاری.......تابماند یادگاری

سنگی از معدن درد بهر مزارم بتراش

روی سنگ قبرمن عکسی از چهره ای  زیبایی نگارم بتراش

بنویس ای سنگ تراش عاقبت شدم فداش

بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش

رونوشته های سنگ قبر من تو با خون جگرم رنگی بزن

در کنار دل صد پاره من جلوه ایی ازیک دل سنگی بکش

سنگ تراش پایین این دل بنویس عاشق زاری راکشته باجفاش

بس که روز شب میجنگید بادلم سایه ای از یک خروس جنگی بکش

روز آشنایمون ..روزآشنایمون  رو تنیه درخت بید یار بی وفای من عکس دو تا دل رو کشید

گفت یکی از اون دلها فدای اون یکی بشه عاقبت کشت دلمو تا که به آرزوش رسید 

..........................................................

با سلام.... خوشبختي ما در سه جمله است.

 تجربه از ديروز استفاده از امروز اميد به فردا...

 ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي كنيم

.حسرت ديروز اتلاف امروز ترس از فردا.

 

جمعه چهارم آذر 1390 8:31 بعد از ظهر توسط ایمان |

  

سلام بچه خوبید مو سان بالانا  هستم  بچه آبادان

رفیق یوسف آبودانی...!!!

چیه اینجوری نگاه میکنید..مگه اژدها ندیدی....

دمت گرم نگاه نکن!!

چاکرتیم...

خلاصه بگم مو بچه آبودانوم بابام قبلا اژدها بود

یه جادوگری طلسمش کرد شد مثل مو مارمولک

دیگه خلاصه از ما گفتنی اینه که مو خیلی با مرام هستم

خیلی معرفت دارم اما یکی رو میشناسم که آخر معرفته..

او منو بزرگ کرده میدونید چیه داستان...

مو داشتم یه روزی با یک اژدها مبارزه میکردم..

زخمی شدم اینا بعد یوسف آره همون یوسف آبودانی

اومد منونجات  داد یک 20لیتری ازم خون رفت بود بهم خون داد

حالم خوب شد خواستم برم یوسف نزاشت گفت تو باید پیش مو بمونی..

منم دیدم راهی نیست قبول کردم حاله با یوسف زندگی میکنم

اما خدایش ای چند روزه که به مو هم محل نمیزاره نمیدونم

والا..فکر میکنید چی شده ...ها زن گرفته نه بابا..

ولک یوما عاشق شده!! نه بابا...

خلاصه موکه تا آخرش با یوسف هستم...

به قول یک نفر که میگه دنیا یوسف خودم!!!

 

یکشنبه هشتم آبان 1390 2:9 قبل از ظهر توسط ایمان |

منتظرم موندم به راهت تا همیشه

چشم براهت موندم پشت شیشه

انتظارت تلخه مثل مردنت

مثل عشقی خواب باطل

وای...... اگه فردا بیاد باز تو نیایی..

وای... میخام دادم بزنم از این جدایی

وای..... دیگه مردم چقدر تو بی وفایی

مگه من به تو بد کردم خدایی

هرچی میخای بگی..بگو اما نگو دوست ندارم

هرکاری میخای بکن ولی نگو میری از کنارم

توروخدا مثل غریبه ها دلمون نرنجون

توروخدا دشمنانمو انقد نخندون...

 

از طرف یوسف بچه آبادان

شنبه هفتم آبان 1390 9:15 قبل از ظهر توسط ایمان |

سلام..من ايمان هستم اميدوارم كه حالتان خوب باشد زياد درمورد اي وب صحبت نميكنم من تازه امدم بعدا يه آپ توپ ميكنم

چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 3:25 بعد از ظهر توسط ایمان |

برای بهترین من!!!!

یادش بخیر روزای که گل یاست بودم یادش بخیر قدیما

 هوش حواست بودمحالا ازم رنجیدی رفتی از من بریدی

 دیگهتو قهری با من جوابمونمیدیبگو مگه دوستم

نداشتیچرا رفتیتنهام گذاشتی دیگه بسه برگرد کنارم 

عزیزم آشتی آشتیتا یه قدم بزاری میام به پیشبازتو

میشم مثل گذشته دلبرطناز توحیفه من تو از هم برنجیمو

جداشیم مثل یک عکس کهنهرنگ گذشته هاشیم ..

دوروزه دنیاعزیزم ارزش نداره فاصله بین

من تو سردی میاره خونه رو گل خونه میکنم برات

تا که باز عشق ببینم توچشاتاز راه بیا امشب بیا به

 دیدارم با انتظارتو همیشه بیدارم

هنوز توی دارو ندارم!!!!!!

بگو مگه دوستم نداشتی چرا رفتی تنهام گذاشتی

دیگه بسه برگرد کنارم عزیزم آشتی آشتی

بسه برگرد کنارم عزیزم من بهترین من آشتی!

دوشنبه یازدهم بهمن 1389 9:18 قبل از ظهر توسط ایمان |

کسی مرا نشناخت.همه گفتند هر کس که میمیرد فراموش میشود.

من زنده ام و سخت فراموش شده ام...و غم این فراموشی مرا میکشد.

من میخواهم و میروم . میمیرم....

فقط خاطره ام میماند که او هم خواهد مرد....

و فریاد بلند من که میگویم:

خداحافظ....من رفتم....من مردم......

...............................

خداحافظ گل لادن، تموم عاشقا باختن.


ببين هم گريه هام از عشق، چه زندوني برام ساختن.


خداحافظ گل پونه، گل تنهاي بي خونه.


لالايي ها ديگه خوابي، به چشمونم نمي شونه.


يكي با چشماي نازش، دل كوچيكمو لرزوند.


يكي با دست ناپاكش، گلاي باغچمو سوزوند.


تو اين شب هاي تو در تو، خداحافظ گل شب بو.


هنوز آوار تنهايي، داره مي باره از هر سو.


خداحافظ گل مريم، گل مظلوم پر دردم.


نشد با اين تن زخمي، به آغوش تو برگردم.


نشد تا بغض چشماتو، به خواب قصه بسپارم،


از اين فصل سكوت و شب، غم بارونو بردارم.


نمي دوني چه دلتنگم، از اين خواب زمستوني،


تو كه بيدار بيداري، بگو از شب چي مي دوني ؟


تو اين روياي سر در گم، خداحافظ گل گندم.


تو هم بازيچه اي بودي، تو دست سرد اين مردم.


خداحافظ گل پونه، كه باروني نمي تونه،


...طلسم بغضو برداره، از اين پاييز ديوونه


خداحافظ .....!



خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام.


خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام.


خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد


به ياد آسمونی که، منو از چشم تو ميديد.


اگه گفتم خداحافظ، نه اينکه رفتنت ساده اس.


نه اينکه ميشه باور کرد، دوباره آخر جاده اس.


خداحافظ ، واسه اينکه، نبندی دل به رؤيا ها.


بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا.



خداحافظ ،خداحافظ ،


.............................همين حالا


...........................................خداحافظ!
 
 
 
از تمام دوستانی که من رو در این وبلاگ همراهی کردن و به من سر زدن و
احوال منو جویا شدن صمیمانه تشکر میکنم..راستشو بخواهید دارم قاطی
مرغ ها میشم خیلی سرم شولوغه دیگه نمیتونم به وبلاگ سری بزنم..
گفتم خداحافظی کنم بهتره...انشالا عروسی همتون!!بهر حال خوشحال شدم
 با دوستان اندکی رفیق شدم دمشون گرم!!
خداحافظ ...یوسف آبودانی
یکشنبه دهم خرداد 1388 7:45 قبل از ظهر توسط ایمان |

باید تو رو پیدا کنم ..

 شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی . . .

 تقدیر بی تقصیر نیست !

با اینکه بیتاب ِ منی . .

 بازم منو خط می زنی !

باید تو رو پیدا کنم ، تو با خودتم دشمنی !!

کی با یه جمله .. مثل ِ من می تونه آرومت کنه !؟؟؟

 اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه !؟

دلگیرم از این شهر ِ سرد..

 این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی ... حس می کنم از راه ِ دور !

 آخر یه شب این گریه ها

 سوی چشامو می بَره ..

 عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره !

باید تو رو پیدا کنم !

 هر روز تنهاتر نشی !!

 راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی !

 . . ...................................................................

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟؟؟؟

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا چه کسی  با تو می گوید؟؟؟؟

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی      روی خندان تورا کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

  و تکان دادن سر را که عجب...

عاقبت مرد!

"چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد.....؟؟؟؟؟ "

.............................................................

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخنی گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ابر

هر کجا نامه عشق است نشان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت

گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

سایه ز آتشکده ماست ، فروغ مه و مه

به از این آتش چه روشن که به جان من و توست ... 

 

شنبه دوم خرداد 1388 0:46 قبل از ظهر توسط ایمان |

وقتیکه مثل شراب مست مستم میکنی
عاشق عشق میشم می پرستم میکنی
وقتیکه به من میگی جون من بسته به جونت
منو آروم میکنه اون صدای مهربونت
نمیدونم که چرا دوباره دیوونه میشی
خراب و ویرونه میشی
بتی که داغونه میشم
ابری که گریونه میشم وای

نمیدونم که چرا دوباره دیوونه میشی
دوباره دیوونه میشم
دوباره دیوونه میشی
دوباره دیوونه میشم
دل غمگین منو باز تو آروم میکنی
میشکنه طلسم غم
آخه جادوم میکنی آخه جادوم میکنی
دل غمگین منو باز تو آروم میکنی
میشکنه طلسم غم
آخه جادوم میکنی آخه جادوم میکنی



وقتیکه تو بد میشی باز می بینم
دنیا رو سرم خرابه
می بینم که باز دارم دق میکنم
همه چیم نقش بر آبه
اما تامیخوام برم گریه کنون
سر به دیوارا بکوبم
باز به دادم میرسی به من میگی
عشقمی تو خوب خوبم
باز میگم عزیز من پا رو قلبم نمیذاره
مهربونه با منو اشکمو در نمیاره
باز میگم عزیز من پا رو قلبم نمیذاره
مهربونه با منو اشکمو در نمیاره

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 5:35 بعد از ظهر توسط ایمان |

                                      تقصير من نيست!

!تقصير تو هم نيست

!من خيلي كوچكم ! و تو خيلي بزرگ

...

...مرا سر بکش.با طعم شرابی سرخ و بعد

چه ديدنيست وقتي در هم حل مي شويم

وقتي همه ي من مي شوي

!!!در پيچ و تابمان من گم ميشوم

و

جرعه جرعه تمام مي شوم

چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 2:4 بعد از ظهر توسط ایمان |

                     از تو گذشتن سخته با تو نبودن درد واسه من
                      زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من

وجود من ماله تو
قلبت تو هم ماله من

عزیزم رفتن تو مرگ منه دست های تو توی دستمه
نگو که باید جدا شیم نبود تو نبود منه
بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم
اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم
واسه با تو بودن زندگیمو باختم یه کلبه ای ازعشق واسه ی تو ساختم
من عاشق تو بودم عاشق تو هستم درهای دلم رو روی همه بستم من

زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس
یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست
حس میکردم که به انتها رسیده طاقت
خودمو رها کردم و زدم به سیمه آخر
فکر میکردم تموم شده دیگه دوره پاکی
وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره خاکی
میشه هنوز هم دوست داشت و عشق نمرده
فهمیدم اینو که زندگیم چشم نخورده
من عشق رو با تو میخوام چونکه تو دل بقیه مرد
این دل سادم شکست و بخیه خورد
باید که نور این دلم حالا بتاب رو تو
عوض نمیکنم با غریبه یه تار مو تو
آدم ها دلمو شکستنو اینو یادم دادن
که دیگه خودمو قایم بکونم از عالمو آدم
میخوام بیای چون پناه دل خستم باشی
پس بی تو میدونم زندگیم از هم پاشیدست

رفتن تو مرگ منه دست های تو توی دستمه
نگو که باید جدا شیم نبود تو نبود منه
بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم
اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم

من وتو با همه فرق داریم اینو خودت هم میدونی
اگه تو بری میمیرم تو بگو که با من میمونی
دارم از چشات میخونم که حالا منتظر یه مرده
مردی که همه احساساتش منحصر به فرده
همه درد های من توی بغض صدامه آره
داستان زندگی همچنان ادامه داره
ولی بسته تک و تنهایی ادامه دادن
میخوام منم بگم تو آسمون یه ستاره دارم
غرور رو میذارم کنار پس بذارتو بگی
که مثل تو پیدا میشه از هزارتا یکی
دل من بدجوری بی تابه به خاطر با تو بودن
تو رو میخوام با تمومه وجود و تارو پودم
میدونی کلی منتظر موندم تا شبی که بهم بگی
از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی  

...........

رفتن تو مرگ منه نگو هیچ وقت که باید از هم جدا بشیم

اگه تو نباشی دیگه امیدی ندارم میدونی که من تو با همه عشق ها فرق داریم

پس منتظرم میمونم شبی باید که بهم بگی توی تو زندگیم!!

یوسف آبودانی....

 

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 8:34 بعد از ظهر توسط ایمان |

اگه هفت آسمون زیر پای من باشه  باغ زیبای بهشت  اگه جای من باشه

اگه هرچه حوریه همه دورمن باشن   یا که خوشگلا باهام همه هم سخن باشن

بخدا بی تو دلم پرازغمه            همه ی دنیا برام جهنمه  

اگه راه پیدا کنم به کهکشون         اگه شهرتم بشه ورد زبون

بپرستنم همه مثال بت            سوی من سجده کنن پیر جوون

بخدا بی تو دلم پرازغمه           همه ی دنیا برام جهنمه

باتو درصحرای گرم برهوت       روزشب تشنه توی کویر لوت

آفتاب داغ تحمل میکنم          کوچه رو پراز گل سنبل میکنم

آخه بی تو واسه من دنیا یه زدونه    اگه دورازتو باشم دلمن پریشونه

بخدا بی تو دلم پرازغمه             همه ی دنیا برام جهنمه

سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 7:53 بعد از ظهر توسط ایمان |

من از خورشید عشق تو جوونم       من از تو تو رو از خودم می دونم

 

بزار بتابه خورشیدت به جونم        بمون ای خود من تا من بمونم

 

ببین اوای تلخ گریه هامو               تویی فقط که میشنوی صدامو

 

تویی تنها که با من همزبونی            تویی که مثله زندگی می مونی

 

دلم تنگه نخون اواز رفتن               مثه مرگ برام از تو گذشتن

 

بیا دستم بگیر افتادم از پا                نذارجون بسپارم اینگونه تنها

 

تو که نیستی غم چشمام یه دنیاست     دلم سیاه تراز تموم شبهاست

 

بیا بشکن طلسم این شبا رو               بیا نابود کن این سایه ها رو

 

دارم از  دست میرم چاره ای کن        بگو باشم فقط اشاره ای کن

                            دلم تنگه نخون اواز رفتن!!!                  

پنجشنبه یکم اسفند 1387 7:53 قبل از ظهر توسط ایمان |

نام من سرباز کوي عترت است ، دوره آموزشي ام هيئت است ...!!!    

پــادگــانم چــادري شــد وصــله دار ، سر درش عکس علي با ذوالفقار ...!!!

ارتش حيــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازي پي هر فرصتم ...!!!

نقش سردوشي من يا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است ...!!!

رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است ، زينب آن را دوخته پس مشکي است ...!!!

اسـم رمز حمله ام ياس علــي ، افسر مافوقم عباس علي (ع)!!!

امروز اربیعین حسینی است این روز را به تمام مسلملنان تسلیت عرض میکنم...

 

با آب طلا نام حسين قاب كنيد، با نام حسين يادي از آب كنيد، خواهيد كه سر بلند و جاويد شويد، تا آخر عمر تكيه به ارباب كنيد....!!!

 

۲۸ بهمن روز تولد من هست !!!راستش من خوشحال نیستم بلکه عزادارم....من عزادار اباعبدالله هستم!!

دوستان اجرتون با امام حســــــــــــــــــــــــین ع

 

سه شنبه یکم بهمن 1387 10:46 بعد از ظهر توسط ایمان |

من یه قلبم که هنوزم میزنه برای عشقت

زندگیشو جاگذاشته تو ماجرای عشقت

قلبم میزنه برای عشقت............

تو یه اسمی که همیشه میمونه تو خاطراتم

جاگذاشتی پریدی من هنوزتوماجراتم

من!!!!من یه دل داده خسته تو کتاب های نبسته

توی عکس یه عروسک که تو آینه نشسته

کاش دلش نیاد زمونه برای ما کم بزاره

کاش دنیا مادوتارو سر راهم بزاره

کاش دنیا .....مارو برای یک بار هم که شدهکنار هم بزاره

نخل کوچولو

سه شنبه یکم بهمن 1387 10:24 بعد از ظهر توسط ایمان |

داستان چهار شمع

چهار شمع آهسته مي سوزند. محيط آنقدر ساكت بود كه  مي شد آنها را شنيد.

اولي گفت: «من صلحم! اما هيچكس نمي تونه من را روشن نگه داره. فكر كنم بالاخره خاموش شم.»نورش سريع كم شد و خاموش شد.

دومي گفت:« من ايمانماما به را4349p9h.gif - image uploaded to Picamaticحتي نابود شدنيم. بنابراين دليلي براي روشن موندنم وجود نداره.»وقتي حرفش تمام شد، نسيمي آمد و خاموش شد.

با ناراحتي شمع سوم به جاش صحبت كرد.« من عشقم! قدرت روشن موندن را ندارم. مردم فراوشم مي كنند و حتي به آنهايي كه بسيار نزديكند بي اهميت مي شن.»بدون آن كه صبر كند خاموش شد.

يك دفعه....

كودكي وارد اتاق شد و 3 تا شمع را خاموش ديد.”چرا اين شمع ها خاموشند؟ بايد تا ابد روشن باشند.“با اين گفته، كودك شروع به گريه كرد.

شمع چهارم گفت: ”نگران نباش. تا وقتي كه روشنم بقيه شمع ها را مي شه دوباره روشن كرد.“ من  اميدم.

با خوشحالي تمام، كودك با استفاده از شمع چهارم بقيه را دوباره روشن کرد

آتش اميد نبايد هيچوقت از زندگي تان بيرون برود.

.... و هر كدام از ما   مي توانيم

اميد، ايمان، صلح و عشق را در خودمان زنده نگه داريم.

چهارشنبه یازدهم دی 1387 10:41 قبل از ظهر توسط ایمان |

يا حسين .. ياحسين
نتقدم من سيدنا ومولانا صاحب العصر والزمان أرواحنا لتراب مقدمه الفداء بأحر العزاء بذكرى شهادة الإمام الحسين عليه الصلاة السلام .. وعظم الله أجورنا وأجوركم ..

 

سرت از پیکر پاکت که لب تشنه بریده
بدنت را که به خاک سیه کشته کشیده

به لب آب روان کشته ی لب تشنه که دیده
چه بود جرم و گناهت که مرمل به دمائی

تن عریان تو خونین به زمین در بر زینب
شده در لجه ی خون غرق مه انور زینب

نبود بی تو دگر تاب و توان یاور زینب
چه کند خواهر افسرده به هنگام جدایی

 

يَا كَرْبَلا أفيكِ يُقْتَلُ جَهْرَةً          سِبْطُ المطَهَّرِ أنَّ ذَا لَعَجِيبُ

بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

یکشنبه هشتم دی 1387 8:33 بعد از ظهر توسط ایمان |

بابا امان از دست پشه ها هرجا میری هستن....

دیشب خاستم بخابم مگه این پشه ها گذاشتند ولک

از بس ویز ویز کردن نتونستم بخابم مجبور شدم با پشه کش

کشیک بدم تا بیاد تا اومد زدم فرستادمش اون دنیاخدارحمتش کنه

ولی خیلی جالبه ها یه روز یکیشونو گرفتم بهش گفتم ولک چرا

زمستون ها پیداتوئن نیستگفت نه اینکه تابستون ها اخلاقتون

خوبه که زمستون ها بیاییم

عکس پشه در حال جنایت !

این پشه ها هروز درحال جنایتن ولک آخی تا کی باید بشینیم

ببینم این پشه های خون خوار از صیح تا وقتی تا خرخره خون خوردن

و سنگین شدن از دربزورکی بیرون میرند پی کارشون !!!آخه کی این

جنایتو تحمل میکنه....ها بگو ببینم...ها

راستی یادم رفت یه سوال بنظر شما پشه ها شبها کجا میخابند؟؟؟

نخل کوچولو

جمعه بیست و دوم آذر 1387 9:5 قبل از ظهر توسط ایمان |

ا گه فکر کردي بري، قيد چشاتوميزنم....... 

اگه فکر کردي ازت به آسوني دل ميکنم . . . .
براي اولين بار تو عمرت يه فکر درست کردي

تو آسمون قلبم... بهت گفتم ستاره.....
به صد تا . اینو گفتم..
تو هم یکیش... بیچاره

به اندازه تمام دست وپاهايم دوستت دارم 
ارادتمند شما
 مار
...
دوست دارم يه سنگ بردارم
و روي اون بنويسم:دلم برات تنگ شده
و اونو محکم بکوبونم توي سرت
تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه

اگه آسمون بيوفته
اگه زمين بلرزه 
اگه خورشيد سياه شه
اگه ماه به دو نيم شه
اگه دريا صحرا شه
. ........................... . 

 

بدبخت داره قيامت ميشه. 
نشستي جوک مي خوني!!

بيا به سختي هامون فکر نکنيم ، 
به زندگي فکر کنيم ، 
به بهار 
به عشق ، 
به بهشت ، 
به جهنم ، 
به درک ،
به تو چه، 
به من چه ، 
من حلیمه رو  طلاق نميدم

تو این فکرهم نباش

بي تو هر گز نمي توانم زندگی کنم

 
.
.
.
.
پس بيا با هم گور به گور بشيم...!!
چشمهاي تو مثل درياست...
.
.
.
 اجازه ميدي جورابامو توش بشورم؟

الهي تو خورشيد بشي و من زمين !!
تا سالي 1 بار من دوره تو بگردم و تو هم سالي 365 بار دور من بگردي
سرسبزترين سبزها تقديم تو باد . . . . . . .

سازمان پخش علوفه دام ..
 

آسمان را میخواهم برای عبور،

جاده باریک است
.
ماه را میخواهم برای نور،

راه تاریک است
.
تو را میخواهم برای نظافت ،

عید نزدیک است

یلا بیا خونه مادرم منتظرته از من هم نخا کار بکنم

 که من میخام برم بیرون با جاسم پسرم!!!

یوسف آبودانیباز با این وجود دوستت دارم
یکشنبه سوم آذر 1387 2:16 بعد از ظهر توسط ایمان |

از برای تو ای یوسف نازم
سخن جاودانه میسازم

گوئیا وصف توست در سخنم
من که عمری ترانه میسازم

عشق تو نخل کوچوولووی من است
گر سخن عاشقانه میسازم

از برایم بهانه لازم نیست
من سخن بی بهانه میسازم

گرچه نخل کوچوولوو با دزد نخلستان ناساز است!
لیک من با زمانه میسازم

قلی خان یار مهربان من است
که زمهرش فسانه میسازم

خواهم او را هم آشیان با خویش
هرکجا نخلستانی میسازم

گر شبی دوور ماند از نظرم
من یک نظر خصووصی میسازم

شنبه دوم آذر 1387 12:35 بعد از ظهر توسط ایمان |

دوباره با یار دیداری تازه گشتن

 غمها برون بردن و باز او را ترک گفتن

  وای بر من که

  وای بر من که چه قدر میترسم از این غم دلسوز جدایی ها

  ای خدا یعنی من

  باید پشیمان باشم از این آشنایی ها !!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 تنها ترين من، تنها نذار منو . . . تنها سفر مکن، سفر مکن

اين دلشکسته ي از ياد رفته رو . . . ديوونه تر نکن . . .

چشماي خيس من، اين چشمه هاي تر، ديوونه ي توان

اي رود مهربون، از روز وصلمون، چيزي بگو به من

حرفي بزن گلم . . . من کم تحمّلم . . .

با گريه هاي تو، روزاي شادمو، از ياد مي برم

امّا چه فايده، مي ترسم عاقبت، از ياد تو برم

کم گريه کن گلم . . . من کم تحمّلم .

ـــــــــــــــــــــ یوسف آبودانی ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم از شیشه نبودم

که با سنگ بمیرم من آمده بودم که تا مرز رسیدن همراه تو

 فرسنگ به فرسنگ بمیرم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم

 شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم!!!!

جمعه یکم آذر 1387 3:0 قبل از ظهر توسط ایمان |

اس ام اس ها گاهی وقتا پیام ندارند تنها ارسال میشوند که باور کنی اونی

که فکرشو نمیکنی الان بیادته!!! حالا این به چه معنی میتونه باشه!!!؟؟

................................................................

 

کاش درکتاب زندگی سطری باشم فراموش نشدنی

نه حاشیه ای ازیاد رفتنی!!(دوست خوبم ازکرمانشاه) 14:58بعد از ظهر

 

روز جمعه زیبای تو ای بهترین بخیر(ازطرف ناشناس) 12:38ظهر

 

ما فقیران قلیمان بی کینه است دوستی با هرکی کردیم

جای او در سینه است(دوست خوبم مهدی)18:22

 

سلام یوسف خوبی نمیگی یک فقیر هست

بابا یک پیام بفرس ببین من برای بهترین دوستم یه

شعر میگم...ای نام تو بهترین سراغاز بی نام تو

نامه کی کنم باز(دوست خوبم منصور )22:01

 

کوچکترین محبت از کوچکترین حافظه ها

پاک نخواهد شد (دوست خوبم احمد)09:00

 

زیبا ترین گل با اولین باد پرپر میشود

باوفاترین دوست به مرورزمان بی وفا میشود

این پرپرشدن از گل نیست از طبیعته

و این بی وفای از دوست نیست

از روزگاره(دوست خوبم قاسم بچه کویت)11:00

 

کاش رفاقت آدمها مثل چشم دست بود

وقتی دست زخم میشه چشم گریه میکنه

وقتی چشم گریه میکنه دست اشکاشو پاک میکنه(دوست خوبم رحیم)19:46

 

دیوونه ای یوسف بخدا(از طرف نخل کوچولو)10:00

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تنها چیزی که من میتونم بهشون بگم یا اس ام اس بدم اینه!!!

 

تا عمر باشد به دنیا ما رفیقیم ..ترس از آن دارم بمیرم..

حس کنی که ما نارفیقم ...

حالا فهمیدیند چرا اس ام اس گاهی پیامی ندارند!!!

از طرف یوسف آبودانی.......

یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 9:30 بعد از ظهر توسط ایمان |

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

               زیباست که با خدای خود چت کنیم   

               درسایت نماز شب عبادت کنیم

               ای کاش که ما فلاپی دلها را

               با عشق محمد وآلش فرمت کنیم

    بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com از طرف یوسف آیودانی و نخل کوچولو

پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 0:23 قبل از ظهر توسط ایمان

 آسماني دلبر من           عشق من نيلوفر من

اي عشق من از زيبا نيلوفر من          در خواب نازي شبها نيلوفر من

در بستر خود تنها خفته اي تو          ترك من و دل اي مه گفته اي تو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام خوبی امروز فقط داشتم به تو فکر میکردم

حتی به بهترین کسم ...که خیلی دوستش دارم فکر نکردم

چون صبح که از خواب بیدار شدم یاتو منو گریه انداخت

آره نیلوفر یادت منو گریه انداخت جات تو خونه خیلی خالیه

دلم برات خیلی تنگ شده ای کاش برگردی دوباره پیش ما

ما همه اینجا چشم انتظارتو میکشم !!!!

این دفعه اگه برگردی نیلوفر دیگه نمیزارم اذیت بشی

قول میدم بهت !!تا روزی که برگردی منتظرت میمونم

نیلوفر.....

چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 0:8 قبل از ظهر توسط ایمان |

گرچه مستیم خرابیم چوشب های دگربازکن ساقی مجلس سرمینای دگر

امشبی را که درآنیم غنیمت شمردیم شاید یکجا نرسیدم به فردای دگر

من امشب به میخانه ام تو(ناشناش) برو جای دگر....

به من امشب ای ساقی بده می دریا دریا             اومد امشب مستم کن تا بشم دور از دنیا

                             بده جامی ای ساقی که بسازم با دردها

ساقی ساقی ای ساقی باز مستمو دیوونه        غم عشق رسواییم دیگه از کی پنهونه

هنوز دیوونشم من اسیره دل تو دستاش            از این زمونه اما غریبم من تو دنیا

                       آخ که دیگه یادش نیست که میگفت دلدارم باش

کاش بشه یک شب بدون غم باشم از همه دنیا اگر چه کم باشم

نمیخام تو قصر مرمر بخابم یا که خورشید بشمو شب بتابم

دوست دارم با یک گیلم زنده باشم اما هرلحظه پراز خنده باشم

روی هر ستاره دست بکشم عاشق سیاهی شب بشم

دوست دارم چشمای تو ستاره بشه واسه من تولد دوباره بشه

کاش بشه اینور اونوربپرم آرزوهامو به دریا ببیرم

کاش سقف سکوتوبشکنم همجا داد بزنم که این منم(یوســــف آبودانی)

دستو بگیرم پر بکشم شهد گل هارو همروسر بکشم ...

من عاشق تو هستم من تورو میپرستم            یه عمره عاشقانه به انتظار نشستم

                            دلم تا دنیادنیاست از تو جدا نمیشه

نگاشته شده از یوسف

جمعه هفدهم آبان 1387 10:20 بعد از ظهر توسط ایمان |

تو چشمای سیاهش برق چشمای قشنگت

یه نفر تو عمق چشماش داره با دلم میجنگه

یادمه وقتی که میرفتی ازغمت گریه میکردم

تو میگفتی نازینم میرم اما برمیگردم

این روزا جلوی چشام یک علامت سواله؟

تو جوابشو میدونی !!بی تو بودن محـــالــــه

بگو از کدوم جاده میایی تا بشینم سرراهت

شعله عشق ببینم تو چشمای سیاهت

بنویس دوست دارم را.....

روتنه سفیده دفتر...!!

میخام زندگی رو بگیرم

به عشقت ازسر..میدونم میایی امشب

بخاطر تا صبح بیدار میمونم....

یـــــــــوســـــــــف آبـــــــــودانـــی

جمعه دهم آبان 1387 11:1 بعد از ظهر توسط ایمان |

دلم تنها ترین دل هاست اینجا که از دست رفاقت تیر خورده

دلم باپای خسته لنگ لنگون تنه زخمیشو از کوی تو برده

قدریمامونس یارش توبودی ولی حالا دلم تنها ترینه

چه خوش بودم به حرفای دروغت که عشق من پناه آخرینه

که عشق من پناه آخرینه خسته ام من خسته ام مــــــــــــــن

                               یوسف آبودانی

شنبه چهارم آبان 1387 9:48 قبل از ظهر توسط ایمان

سلام خدا...

خداجونم سلام این دفعه میخام یک آروزوی دیگه بکنم

آره زود فهمیدی خدا برای خودم نیست برای یکی از

بهترین بهترینامه !!دوست دارم خوشحالش کنی خداجون

من خیلی دوستش دارم این دوست من یک مشکلی داره

که تو بیشتر از من میدونی خدا..

دوست دارم اونو به مرادش برسونی من هم هرکاری میکنم

تا اون به مرادش برسه ..شده از آروزوهای خودم میگذرم

اما اونو به آرزوش برسونم...!خداجون کمکم کن....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام دوستان ...دوستان یه خواهشی دارم ازتون

برای این دوست من دعا کنید تا به مرادش برسه....

ازتون خواهش میکنم دعا کنید

 

شنبه چهارم آبان 1387 8:32 قبل از ظهر توسط ایمان |

سلام ...

توی یوسف....... اون چی بود

چی این دستمال خودته وقتی دستم سوخته بود بهم دادی یادته

آره... اینجا چرا انقد خلوته

چند دقیقه پیش دو تا قناری داشتند کو کو میکردند

پس کوشند ... پریدن شاید الان به لونشون رسیدن

خوشبحال قناری ها که با صدای بلند کو کو میکنند تو آسمون پرواز میکنند

آره حیوونه بلدن حرف بزند حرف دلشون رک میزنند

میگم چه جوری یادت گرفتن حرف بزند

نمیدونم....گاهی وقتا میخام بگم اما نمیدونم

دلم میخاد بگم؟ بگی....

آره!! یه چیزی؟    یه چیزی ؟

به کسی؟ چه کسی؟ولک چقدر سوال میکنی!!

 یعنی به ما ربط نداره اینجوریاست

نه!!!!میگم یوسف بیا مثل بچگی ها بازی کنیم

من تمام حرفامو میزنم تو برو بهش بگو

توهمه حرفاتو میزنی من برم بهش بگم خرتراز من

تو این دنیا نبود.!!! چرا بود اما یوسف آبودانی نبود

خوبه شکله نکن!!طرف کیه....... یک عکس..

یه عکس تو از روی یه عکس عاشق شدی

تو چرا نمیشی...خوبیت نداره روت میشه بگی

ما باهم بزرگ شدیم....

تخسیر تو نیست این اقبال بد ماست

تو زندگی هرچه تاس میریزیم یکیش  شش نمیشنه

سه تا بلا بود..اولین بلا خواست خدا بود

که ماردم سر زار رفتو بی مادربزرگ شدم

همش میگفتم ای خدا 10 سال از عمر  منو کم کن اما یک شب

زندگی با مادری رو به ما هم نشون بده ولی نشد بخدا یک شب زندگی

با مادربهتر از100 زندگی بی مادریه

دومین بلا کار نامردای محل بود که پدرمو جلو چشام

تکه تکه کردند 13 سالم بود برای یک بچه

13 ساله هنوز زوده که جنازه بابشو بلند کنه به والا این کارو کردیم

دیگه هیچکی رو نداشتیم یه روز سر خاک بابام داشتم گریه میکردم

یک پیری رسید گفت چرا گریه میکنی گفتم چرا گریه نکنم

زندگی داغونم کرده کمرمو شکونده گفت اگه دل میخاد

تو زندگی نیاز به هیچکی نداشته باشی مرد باش

حرفاش به دلم نشت دیگه مردوونه زندگی کردم

جلو هیچ نامردی سرمو دلا  نکردم

ای کاش اون پیر الان زنده بود بهش میگفتم

تو هم دروغ میگی یک چیزی هم هست که مردو داغون میکنه

اونم عشقه .......

بخدا عشق مرد هم از پا مینداره

هرچی کشیدم از رفیق بوداز رفیق که نه رفیق کیه از نارفیق ...

بابابم میگف به هیچ رفقی اعتماد نکن.!!!

ببینم  تو خودت دل نداری(نخل کوچولو) 

با دل ما چیکار داری..دلما اسیر شده

اسیر شده ...خیلی وقته نخل کوچولو پیر شده

اسیر کی ..من بهش میگم بهترین من

خوبه خیلی خوبه ببینم کی دلتو دزدید برد

واسه تو چه فرق میکنه.......

الهی بهش برسی خدا کنه قدرتو بدونه....(آمین)

 نخل کوچولو 

 این متن خیلی گریم میندازه  چون داستان یکی از دوستامه

که من بصورت یک داستان نوشتم و با شخصیت یوسف آبودانی

سه شنبه سی ام مهر 1387 10:48 بعد از ظهر توسط ایمان |

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...

 زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.

 تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...

دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی!

 دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

یوسف آبودانی

شنبه بیست و هفتم مهر 1387 0:50 قبل از ظهر توسط ایمان |

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

                           

سلام ولک دمت گرم ...خوبی!!

دوست داری فال بگیری

جون مو به این میمون نگاه

کن بعد نیت کن بعد کلیک روی جواب

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

نخل کوچولو

چهارشنبه هفدهم مهر 1387 0:16 قبل از ظهر توسط ایمان |

بزرگترين گالري کدهاي جاوا .
فاصله يک نفس*نويسنده..ايمان... فاصله يک نفس..اگه حسودا بزارند ميبرمت يه جاي که ندونند کجايي آخه تا کي جدايي دوست دارم خدايي..** نميگم دوستت دارم نميگم عاشقتم .ميگم ديوونتم که اگر يه روز ناراحت شدي بگي يبخيال...ديوونست**فاصله يک نفس..ايمان..*** اگر چشمان من درياست..تو فانوس توي شب هاش..اگر حرفي زذم از گل..بدون که اين تويي معنايش*** يه سنگ کافيست براي شکستن يه شيشه! يه جمله کافيست براي شکستن يه قلب! يه ثانيه کافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو کافيست براي تمام زندگي... *** غريبه ... آه اگه ميدانستم که تو کي هستي ؟ که اينچنان در قلبم پا گذاشتي مراديوانه کردي و با يک نگاه، قلبم را تبديل به ويرانه کردي*** من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو، به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري براي با تو موندن ... تا هميشه دوستت دارم ...*** قلب مهربانت مثلثي ميماند در درياي عشق مرا در خود کشسدي برموداي من..** يه شب قرار گذاشتيم.که اگه ستاره هاي آسمون..فرد شد من تو رو بيوسمت..اگر زوج شد تو منو ببوسي ولي تو خوابيدي من تا صبح بوسيدمت***** غرور هديه شيطان است.و عشق هديه خداوند و ما هديه شيطان را به هم مي ديم..هديه خداوند رااز يکديگر پنهان ميکنيم*****
.نويسنده اين وبلاگ.....ايمان....